هر چه هستیم حاصل نگرش و تصمیمات گذشته ماست، در واقع امروز، آینده‌ی دیروز ماست. (آینده نشات گرفته از گذشته)

ما یک آینده خطی داریم، یک آینده خلق شده. در آینده خطی، آینده همیشه بهتر از گذشته است، امسال x تومن درآمد دارم سال دیگر ۲x ، امسال کارشناسی میخوانم، دوسال دیگر کارشناسی ارشد، امسال ده کتاب خواندم سال دیگر کتابخوانتر شده‌ام و بیست کتاب می‌خوانم.

با این روال اگر ده سال دیگر نیز از عمر ما بگذرد به احتمال خیلی زیاد آینده خطی قابل پیش‌بینی است و نمی‌توان انتظار عجیب و غریبی از زندگی داشت.

در مقابل، یک آینده خلق شده داریم، یعنی زندگی ما برای چه هدفی سپری می‌شود؟ و خودمان را در چه جایگاهی تصور می‌کنیم؟ جایی که خودمان را از آینده خطی جدا می‌کنیم و به سمت آینده خلق شده حرکت می‌کنیم.

آینده خلق شده

احساس می‌کنم حلقه مفقوده زندگی همین آینده خلق شده هست که اگر بتوانیم کشفش کنیم، زندگی با رضایت بهتری پیش خواهد رفت.

یه روز که بحث آینده خلق شده و سهم خود ما از زندگی در گروه تلگرامی کاری ما مطرح شد، به مجید حسین‌نژاد (مدیر عامل شرکت) گفتم ، ببین زندگیم خوبه ، خانواده‌ام خوبن، رفیقام عالین، کارم خوبه اوضاع ردیفه ولی حال خوبی ندارم و احساس می‌کنم باید یک کاری بیشتر از تعهدی که به خودم دارم انجام بدم. دنبال آینده خلق شده خودم هستم اما پیداش نمی‌کنم، نمی‌فهممش، کشفش نمی‌کنم اما خودمو در مسیر پیدا کردنش قرار دادم تا کشفش کنم.

در جواب گفت: کشف می‌کنی وقتی کشف می‌کنی!

اول نفهمیدم، بعد کمی فکر کردم دیدم تنها لحظه‌ای که در زندگی وجود دارد و می‌شود به بهترین نحو استفاده کرد همین لحظه و همین ثانیه است.

اگر می‌خواهم کارآفرین شوم، کارآفرین بودن در همین لحظه معنا پیدا می‌کند، عمل من در این لحظه بیانگر چیزیست که خواهم شد. در واقع آینده‌ همین لحظه است که ساخته می‌شود نه فردا، نه سال دیگر و نه ده سال دیگر.

چند چیز از همین آینده خلق شده یاد گرفته‌ام و در حال تمرین کردن هستم. هیچ معیار و فکت علمی برای این حرفها متصور نیستم و اگر چیزی هست فقط ترشحات ذهنی من است که از آنها جواب گرفته‌ام.

  1. از هر چیزی که برایم محدودیت ایجاد می‌‌کند و از آن می‌ترسم در حد یک میکرواکشن هر روز انجام دهم. روبرو شدن با ترس و محدودیت‌ها دریچه‌ی جدیدی برای فهم بهتر دنیای اطراف باز می‌کند.
  2. بیشتر سفر کنم. به جرات می‌توانم بگویم وقتی به گذشته نگاه می‌کنم تنها زمانهایی که مکان‌های جدید رفتم و از نزدیک دیدن کردم جز بهترین تجربیات زندگی من بوده که اتفاقا تاثیر عمیقی در تکمیل یک بخش از پازل ذهنی من داشته و حتی یک درصد هم از سفرهایی که داشته‌ام پشیمان نیستم.
  3. در لحظه زندگی کنم. جمله گذشته که گذشت ، آینده هم که هنوز نیامده است پس فقط همین لحظه مهم است را بارها چه در ادبیات مذهبی، چه مدرن توسط اشخاص مختلفی شنیده‌ایم اما شاید کمتر زیسته باشیم. آینده خلق شده در همین ثانیه معنا دارد، آن آینده‌ای که برای خودم متصور هستم باید در همین لحظه زندگی کنم. اگر می‌خواهم رفیق خوبی باشم،در همین لحظه باید با یک دوست تماس بگیرم و حالش را بپرسم وگرنه فردا برایم مثل همین ثانیه است و احتمالا به پس فردا موکول خواهم کرد.
  4. چالش‌ها را با آغوش باز بپذیرم. پذیرفتن داوطلبانه چالش ،همان لحظه‌ای است که لذت تجربه کردن و جلو رفتن و وسعت دادن را می‌چشیم یا اینکه در مقابل چالش مقاومت می‌کنیم و همین آش و همین کاسه را قبول می‌کنیم.

به قول مجید هر گام کوچکی که برمیداریم تا کشف کنیم مانند اینست که هر روز در یخچال را باز می‌کنیم و برفک میبینیم اما این کار را آنقدر ادامه می‌دهیم تا یک روزی در یخچال را باز می‌کنیم و قله اورست را می‌بینم.

فردا هیچ اتفاقی نخواهد افتاد اگر امروز استفاده نکنم، فردایی وجود ندارد بلکه فردا همین الان است.

 به این نکته رسیده‌ام زندگی مانند یک کوه بدون قله‌ی پایانی است.

باید با جریان زندگی پیش رفت، یاد گرفت و حرکت کرد. یک قله بزنم و به سمت قله بعدی حرکت کنم. شاید روزی که چشمانم را باز کردم مسیری را خواهم دید که از پیمودنش راضی خواهم بود.

3+
  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

1 نظر در حال حاضر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *