فرق مدیر و رهبر

هرم تبدیل شدن به یک رهبر و مدیر سطح پنجم

معمولا همیشه یک سری سئوال در ذهن دارم و سعی می‌کنم از منابعی که در اختیار دارم جواب سئوالاتم را پیدا می‌کنم.

همیشه این سئوال در ذهنم بود اینهایی که رهبران موفقی شدن یا مدیرعامل قدرتمندی شدن و تونستن یک شرکت رو از صفر به سازمان‌های چند میلیون و میلیارد دلاری برسونن چه ویژگی شخصیتی داشتن یا چه مسیری رو رفتن تا چنین سازمانی رو خلق کردن.

فارغ از اینکه یک سری خصوصیات تو ذات،گوشت و خون آدم‌هاست و مسیر رو براشون هموارتر می‌کنه، مهارت‌هایی هم برای طی کردن این مسیر لازمه که با تمرین کردن میشه به دست آورد.

در بین جستجوهام به یک بخش از کتاب از خوب به عالی رسیدم و فکر می‌کنم جوهره‌ی مسئله رو برام تشریح کرد.

یک توضیح کوچیک بدم، کتاب از خوب به عالی نوشته جیم کالینز است. در این کتاب نویسنده نتیجه چندین سال تحقیق روی شرکت‌های موفق و سودده آمریکا رو توضیح میده. در یک بخش، از ویژگی‌های مدیران این شرکت‌ها میگه و اینکه آنها چطور به یک رهبر عالی تبدیل شدن.

ماحصل تحقیقات این تیم از ویژگی مدیران و رهبران عالی، هرم زیر بوده. هرمی پنج سطحی که هر سطح، رابطه مستقیمی با یک سطح بالاتر و پایین‌تر از خودش داره.

سطح اول: فرد دارای علم، مهارت و عادات کاری شایسته است.

سطح دوم: فرد مهارت‌هاشو صرف رسیدن به اهداف گروه می‌کنه.

سطح سوم: فرد، افراد و نیروهاش رو به سمت اهداف سوق میده.

سطح چهارم: فرد تسلط بسیار بالایی در موضوع کاری خودش داره، میدونه به کدوم سمت باید حرکت کنه.

سطح پنجم: مهم‌ترین سطح که نقطه تمایز شرکت‌های خوب نسبت به شرکت‌های عالی هست. مدیران این سطح برخلاف چیزی که آدم تصور میکنه خیلی خیلی خیلی کم رسانه‌ای شدن و حتی هیچ‌جا اسمی از آنها برده نشد. عمدتا تصمیم‌های بسیار سخت می‌گرفتن، به کارشون شدیدا ایمان داشتن، بیشتر از بنیانگذاران خود شرکت بودن و نه مدیرعاملی که از بیرون به استخدام شرکت در اومده باشن، در عین فروتنی و تواضع، بسیار حرفه‌ای و راسخ در تصمیم بودن، دیگران رو با خودشون همراه میکنن.

به این فکر می‌کردم در خوشبینانه‌ترین حالت در سطح یک و دو هستم و حداقل چند سال دیگر باید یاد بگیرم تا به سطح سه بیام، دیگه سطح‌های بالاتر بماند.

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *