در چند روز اخیر انواع و اقسام تبلیغات با مضمون دعوت به کتابخوانی را در جاهای مختلف مثل اینستاگرام ، سایت‌های خبری و توییتر دیدم.

پیش خودم فکر کردم مگر چه خبر شده که اینقدر حرف از کتاب و دعوت به فرهنگ کتابخوانی می‌کنن.

تایم دات آی‌آر را نگاه کردم کاشف به عمل آمد که هفته، هفته‌ کتابخوانی است. باز هم پیش خودم فکر کردم کسی که ضرورت خواندن کتاب را درک کرده باشد هفته کتابخوانی برایش معنی ندارد ، ادم کتابخوان در هر صورتی کتاب می‌خواند چه هفته کتاب باشد چه نباشد.

آدمی که نفهمد کتاب به چه دردش می‌خورد، بهترین کتاب از بهترین نویسنده هم جلویش بگذاری ، نمی‌خواند.

این سئوال برایم پیش آمد که واقعا چرا کتاب نمی‌خوانیم ، البته قبلا هم به این سئوال فکر کرده بودم.

من اینطور می‌فهمم (شاید شما جور دیگر فکر کنید) مشکل ما کتاب نخواندن نیست! بلکه مشکل ما از عدم درک یادگیری در زندگی است.

فکر می‌کنم مسئله خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست که با تشویق یکدیگر کتاب‌خوان شویم ، اگر می‌شد یک قدم به عقب‌تر بیاییم و این سئوال را مطرح کنیم که اصلا چرا باید کتاب بخوانیم دیگر نیازی به برگزاری هفته کتابخوانی نبود و بجای آن هفته ضرورت یادگیری برگزاری می‌کردیم.

در دنیای مارکتینگ این اصل اولیه حاکم است که به نیاز پاسخ دهید ، مردم به چیزی که نیاز ندارند پول نخواهند داد. حالا چطور برای کسی که احساس می‌کند همه چیز می‌داند با چند جلد کتاب خوشگل کتاب‌خوانش کنیم!

برای آدمی که احساس سیری می‌کند بهترین غذا را جلویش بگذاری نمی‌خورد باید فضایی ایجاد کرد تا اول احساس گرسنگی (نیاز) کند و بعد بهترین غذا که چه عرض کنم، نان خشک هم می‌خورد.

اینطور می‌فهمم کسی که کتاب نمی‌خواند در جایگاه من همه چیز می‌فهمم و چیزی که هستم بهترین من هست گیر کرده است و قلب و دل و مغز خود را برای یادگیری هر چیز جدیدی بسته است.

اگر اینطور فکر می‌کردیم که بخشی از حقیقت نزد دیگریست و برای بالا بردن کیفیت زندگی باید هر روز چیزهای جدید از دیگران یاد بگیریم دیگر به گدایی کتابخوانی نمی‌افتادیم.

پ ن : جمله بخشی از حقیقت نزد دیگرست را علیرضا امتیاز باب کرد ، اگر دوست دارید بدانید چی هست هشتگ رواداری را در تویتتر دنبال کنید.

0
  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

1 نظر در حال حاضر

  1. سلام دیدگاه جالبی رو مطرح کردی می‌خوام از یه زاویه دیگه هم نگاه کنیم…
    یک. کتاب قدیمی شده!
    بریدن درختان برای تولید کاغذ برای چاپ نوشتاری استاتیک و غیرقابل تعامل باید به فراموشی سپرده بشه…
    این همه اصرار و مقاومت برای حفظ یک شی کاشی مانند رو نمی فهمم! نگاه کنیم به زمانی که حیوانات شکار می شدند تا بشر روی پوست آن‌ها بنویسد! چقدر غم انگیز!!
    دو. دانش اگر دانش باشه به مدیومش وابسته نیست و جوینده دانش هم الزامی نیست کتاب بخواند(حتی pdf) می‌تونه ویدیو ببینه می‌تونه گوش بده می‌تونه به شکل گروهی روی یه پلتفرم آنلاین پیچیده ترین مسائل رو حل کنه و…

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *