در مطلبی که با عنوان تمامیت و اثر آن بر کارایی نوشتم، محمدعلی کامنتی برام گذاشت که دوست داشتم اینجا نظرم را پیرامون این کامنت بازگو کنم. عینا کامنت رو اینجا بازنشر میدم و بعد حول تمامیت ادامه میدم.

کامنت محمدعلی:

با سلام

اگر مدیری موفق باشد اطرافیان او نیز این موفقیت را به او داده اند.

شاید این جمله را بارها شنیده ای . دهه شصت نسلی سوخته است. چرا؟

این نسل در زمانی به وجود آمد که مشکلاتی بسیاری در ابتدای طفولیت،سپس تحصیل،اشتغال،خانواده در سر راهش قرار داشت.

مدارس شلوغ و دو شیفته، با گنجایش کلاسهای زیاد. اما باز هم آموخت. بازار کاری اشباع شده از نسلهای گذشته ی دهه چهل و پنجاه که چنان به میز قدرت و مدیریت چنگ زدند که قدرت هر گونه مانور و بروز توانایی را از آنها سلب کرد و و به ناچار در جاهایی مشغول فعالیت شدند که امکان ارائه تخصص در آن برایشان فراهم نبود. بعد از اشتغال حال تشکیل خانواده که آن هم برای خود تشریحی دارد که بماند.

نسل بعد (دهه هفتاد) که این وضع را دید رو به چابلوسی و تملق گویی آورد و با این روش در کنار دونسل قبل(چهل و پنجاه) زندگی خود را پیش برد.

اینها مقدمه ای بود برای آغاز…….

می گوئید تمامیت..

آیا این تمامیت در ذات یک فرد نیست؟

شخصی که از همان اول تمام امکانات برایش فراهم است آیا می تواند حرف و عملش را یکی کند، قول می دهد اما نمی تواند و همانطور که در مقاله تان اشاره کردی بجای عذر خواهی دلایل صد من و یک غاز برایتان می آورد زمانی که مدیر باز خواستشان می کند با روش که اشاره شد(چابلوسی)و به اصطلاح خودمان…… از پاسخ دهی سر باز میزند.

وقتی میبینند که مدیرشان به آنها ، نمی گویم قول، حرف میزند و به آن عمل نمی کند و با دلایلی بچه گانه و غیر منطقی از آن شانه خالی می کند آیا زیر دست هم اینگونه نمی شود.

اما بازهم می شود خوب بود و حرفت را با عملت یکی کنی آن هم بستگی به خودت دارد. همانطور که گفتی تمرین.

اما این تمرین چگونه باشد. قدیمی های مان خوب می گفتند.

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا از گفته تو جهان شود پر

در پایان مثالی را برایت عنوان می کنم

روزی از امیر کبیر بزرگ پرسیدند چگونه شد که در حکومت تو دزدی وجود ندارد پاسخ داد من از خود شروع کردم.

گفتند چگونه

گفت: ابتدا خود دزدی نکردم و زیر دستان وقتی دیدند که من این کار را نمی کنم به خود جرات دزدی ندادند.

پس باید ابتدا مدیران پاک و کلی خصوصیات خوب را راس کار آورد و سپس جامعه خوب را پرورش داد.

در پایان به تمرین اشاره میکنم که در پایان مقاله عنوان کردی.

تمرین را باید با کم شروع کرد می گویی چگونه.

وقتی شما حرفی و یا قولی را میدهی اول سعی کن آن را به اتمام برسانی و تا آن را به پایان نرساندی قول دیگری ندهی پس طوری تلاش کن که دیگران هم باورشان شود تمام سعی خود را انجام داده ای ،چون بنی آدم بنی عادت است و با شرایط جدید خیلی زود انس می گیرد.

پس بیائید از خودمان شروع کنیم.

چندتا نکته در کامنت برام برجسته بود، به همین دلیل جداشون کردم که بتونم دربارشون به تفکیک بنویسم. اما قبل از این‌کار دوست دارم به نکته‌ای درباره تمامیت اشاره کنم که متاسفانه در اون مطلب جاش خیلی خالی بود و یادم رفت بگم.

  1. تمامیت یک کوه بدون قله‌ست و تا آخر عمر ادامه داره، اینطور نیست که چند ماه یا چند سال تمرین کنیم و فکر کنیم آدم با تمامیتی خواهیم شد.
  2. تمامیت ( اینجا منظورم ادبیات راهبری هست و تمامیت هم فقط یکی از بخش‌های راهبریه) از نگاه اول شخص کار میکنه، نگاه به تمامیت از منظر سوم شخص کارایی نداره و نمیتونیم به دیگران بگیم تو تمامیت داری یا نداری، تمامیت مفهومیه که برای خود آدم کار میکنه و باید بگردیم نقاط کور خودمون رو کشف کنیم و روشون کار کنیم. اول شخص که بهش اشاره کردم به این معنی نیست که کسی دخالت نکنه بلکه اساس تمامیت بر مبنای این هست که هر کس درون خودش کشف کنه.
  3. تمامیت فضیلت نیست که یک روز داشته باشیم و فردا نداشته باشیم تمامیت جنسش از نوعِ بودن هست مثل جاذبه زمین، مثل چرخش زمین. زمین چه بخواهیم چه نخواهیم میچرخه و اگر بخواییم بهش توجهی نکنیم احتمالا تمام معادلات فیزیک هم بهم میریزه، اینجوری نه هواپیمایی پرواز میکنه نه موشکی به فضا پرتاب میشه ( در واقع کارایی سیستم پایین میاد)

این موارد رو در اون مطلب یا فراموش کردم بنویسم یا تا حدودی بهشون اشاره کرده بودم. اما از این که بگذریم چندتا موضوع در کامنت بود که خیلی دوست داشتم حداقل برای خودم بازشون کنم شاید بیشتر یاد بگیرم.

گفتی مدیر موفق را اطرافیان او موفق کرده‌اند. حرفت رو اینطور شنیدم که میگی مدیری مهارتهای مدیریتی نداره ولی دیگران تونستن این مدیر نالایق رو موفق کنن، اگر این شنیدم درست باشه، معتقدم فضای کسب‌وکار بخش خصوصی اینقدر خشن هست که فرصت بقا برای مدیران نالایق فراهم نمی‌کنه حالا هر چقدر که اطرافش پر باشه از نخبه و نیروهای باکیفیت اما اگر مهارتهای مدیریتی نداشته باشه، این نیروها نمی‌تونن ضامن موفقیت مدیر باشن.

حدسم اینه به بخش دولتی اشاره کردی که مدیران نالایق دارن از عدم شفافیت و عدم پاسخگویی به سیستم سواستفاده می‌کنن و دیگران رو دق میدن و در آخر آنها به عنوان مدیران موفق به بقیه معرفی میشن. این هم داستان مفصلی داره که فکر میکنم جامعه‌شناسان و دانشمندان توسعه خیلی بهتر توضیح دادن.

گفتی دهه شصت نسلی سوخته است. مورد ۴ از انواع حرمت کلام میگه اون چیزی که میگوییم “هست” نیز بخشی از کلام و قول ماست. ما چیزی نیستیم جز کلام خودمون. این که می‌گوییم دهه شصت نسل سوخته‌ست کلامیه که همین جماعت دهه شصت خودشون به خودشون نسبت دادن و اتفاقا باور هم کردن. به همین محیط که نگاه کنی افراد موفقی رو میبینی که متولد دهه شصت هستن و باور نکردن که نسل سوخته‌ان. اگر با مثلث کارپمن آشنا باشی، افرادی از جامعه که همه چیز رو تقصیر شرایط بیرون و دیگران میدونن رو در جایگاه قربانی معرفی میکنه و البته راه‌حل بیرون اومدن از جایگاه قربانی هم توضیح داده.

گفتی مدارس شلوغ و دوشیفته … ولی باز هم آموخت. سئوالم اینه: دقیقا چه چیز آموخت؟ اگر بخوای با دهه شصت مقایسه کنی من دوست دارم حتی به دهه هفتاد، هشتاد و الان اشاره کنم که این سیستم آموزش و پروش هیچ چیز به بچه‌های ما آموزش نمیده، آموزش و پرورشی قابل دفاعه که ماحصل چندین سال از گرفتن عمر بچه‌های مردم در نهایت کسی رو تحویل جامعه بده که اولا مهارت‌های زندگی یاد گرفته باشه، فرد رو در مسیر استعدادهای خودش قرار بده و بعد از فارغ‌التحصیلی و چند سال کسب تجربه‌کاری با رضایت کامل زندگیشو ادامه بده.

گفتی بازار کاری اشباع شده،با این حرف مخالفم و دلیل مخالفتم نیز برمیگرده به پاراگراف قبلی و آنچه که بهش اشاره کردم. اتفاقا اگر به بعضی کسب‌وکارهای امروز که صدها و هزاران نفر در اون مشغول به کار هستن نگاه کنی، خیلیاشون در همون دهه شصت و هفتاد بنیانگذاری شدن مثل گلرنگ، شیرین عسل، گروه سولیکو (کاله) و رقابت‌هایی که الان کسب‌وکارها با اون درگیر هستن اون موقع خیلی کمتر بود. هرچند معتقدم هنوز هم فضای کسبوکار ایران آنقدر پخته نیست که بگوییم همه فرصت‌ها بلعیده شدن و دیگه فرصتی برای کار و ثروت نمونده.

بعد از چند سال کار کردن در فضای بخش خصوصی، میبینم که کارفرما به شدت دنبال نیروی کار متخصص میگرده ولی پیدا نمیکنه و از اون طرف جماعتی از افراد جویای کار که مهارت و تخصص کمی دارن و معتقدن کار نیست.

گفتی دهه هفتادی رو به چابلوسی و تملق گویی آورد و با این روش در کنار دونسل قبل (چهل و پنجاه) زندگی خود را پیش برد. این حرف نیز خیلی شبیه حرف دهه شصتی‌ها سوختن میمونه. همون تعریفی که در مثلث
کارپمن جایگاه قربانی تعریف میشه. اتفاقا من فکر می‌کنم آنچه که به عنوان دهه هفتادی طلقی میشه خیلی آدم‌های باکیفیت‌تر، پرسشگر، آزادی‌خواه و خلاق‌تری هستن که زندگی رو جور متفاوتی نسبت به دو سه نسل قبل‌تر می‌ببین. چند صدهزار سال از عمر گونه آدمیزاد روی زمین میگذره و فکر نمی‌کنم گپ ده ساله ( دهه شصت) سخت‌ترین و خاص‌ترین دوران آدمیزاد باشه.

گفتی تمامیت در ذات فرد نیست؟ عامل ژن و وراثت حاکم به سرنوشت آدمیزاد نیست. باوری وجود داره که میگن آنچه به عنوان ژن و وراثت به فرد منتقل شد دیگه قابل تغییر نیست در صورتی که این باور و نظریه خیلی کمرنگ شده، ژن میتونه تحت تاثیر عوامل محیطی، تربیت، تغذیه و جامعه قرار بگیره بنابراین اینکه بگوییم تمامیت در ذات فرد هست و در بعضی‌ها نیست کاملا منتفیه.

تمامیت صفت نیست، خوب و بد نیست بلکه یک گونه از رفتار دنیاست. نحوه عمل ما به تمامیت و حرمت کلامه که به زندگی و اشیا قدرت میده.

گفتی می‌شود خوب بود و به حرف عمل کرد، یعنی نمیشه بد بود و تمامیت داشت؟ من فکر می‌کنم کارتل‌های مواد مخدر ( که از نظر ما انسانهای بدی هستن) تجارتشون تمامیت بالاتری نسبت به تجارتهایی که به اصلاح در یک سیستم خوب و توسط آدم‌های خوب اداره میشه دارن.

مخلص کلام اینکه تمامیت و حرمت کلام شامل ۶ بخشه که قول ما به دیگران و بالعکس فقط یکی از اونهاست. همچنین تمامیت و راهبری از نگاه اول شخص کار میکنه و نگاه سوم شخص قدرت زیادی نداره و کارایی رو پایین میاره.

0
  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *