یادش بخیر، چند جلسه درس مدیریت خدمات را نزد استاد آقایی گذرانده بودیم. می‌تونم اعتراف کنم فقط چند مورد از محتوای جلسات یادم هست و فقط یکی از آنها از همه بهتر یادم مانده، بقیه‌اش مثل تمام دروس مدرسه و دانشگاه دیگه در خاطرم نیست.

قضیه از این قرار بود که استاد می‌خواست به ما بفهمونه که ما ( بازاریابان، مدیرعاملان، پدران، مادران، همکاران، دوستان و هر کسی که با ما در ارتباط هست) در تشخیص نیاز همدیگر اشتباه می‌کنیم و دقیقا نمی‌دونیم که نیاز طرف مقابلمون چی هست و چی خوشحالمان میکنه.

البته هدف دقیق‌تر این بود که نیاز مشتری را درست شناسایی کنیم اما از آنجایی که هر کسی که با ما در ارتباط هست میتونه نوعی مشتری محسوب بشه این تمرین را انجام دادیم.

برای انجام این تمرین از چند نفر خواست تا بیایند پای تخته.

یکی رفت پای تخته و استاد ازش پرسید: فکر میکنی چی مادرت رو خوشحال میکنه، اونم گفت: اگه بهش بگم دوستش دارم خوشحال میشه ، استاد گفت: باهاش تماس بگیر و ازش بپرس چی خوشحالت میکنه، بذار رو اسپیکر تا همه بشنون.

بوووق بوووق الو سلام مامان، میخواستم ازت بپرسم چه کاری برات انجام بدم خوشحال میشی؟ مامان: زن بگیری خوشحال میشم.

خنده حضار

نفر بعد

مدیرعامل بود، گفت چی بچه‌ات رو خوشحال می‌کنه؟ گفت براش ایکس‌باکس بگیرم خوشحال میشه. گفت پس تماس بگیر و بپرس. حتما هم که باید رو اسپیکر باشه.

بوووق بووووق ، صدای خسته بچه! بابا چی کار کنم برات خوشحال میشی؟ برام ایکس‌باکس بخری خوشحال میشم. و بعد پدر سریع تلفن رو قطع کرد که خواسته بچه زیادتر نشه.

بعد از این جلسه پیش خودم فکر کردم چقدر خوب میشه هر از چند گاهی از خودم بپرسم الان چه کاری برای فلانی انجام بدم خوشحال میشه. انجام این تمرین باعث میشه که به شناخت و ارتباط موثرتری با آن برسم هر چند گاهی در تشخیص این نیاز هم اشتباه کردم.

5+
  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

1 نظر در حال حاضر

  1. سلام .به چه مطلب جالبی اشاره کردید. خیلی کم پیش میاد که ما به این موضوع فکر کنیم.من که فقط وقتی تولد یه شخصی هست و می خوام بهش هدیه بدم به این موضوع فکر می کنم.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *