من یه چیزی میگم ولی تو اون چیزی که دوست داری رو میشنوی! جمله همینقدر کوتاه ولی مسئله‌ای عمیق در پشتش نهفته است و آن اینست که من مهارت درست شنیدن را بلد نیستم.

خنثی شنیدن و بدون قضاوت شنیدن جزو مهارت‌هایی است که از نبودش رنج می‌کشیم، البته خودمان نه ، بلکه دیگران هستند که از درست نشنیدن ما رنج می‌کشن وگرنه خودمان که نمی‌فهمیم.

دو خط بالا را بهانه‌ای کردم تا مفهومی به نام ” گوش دادنِ همیشه از قبل ” را مطرح کنم. این مفهوم جز دوره‌های راهبری لندمارک است. البته که خودم تخصص زیادی در آن ندارم ولی از آنجایی که در حال یادگیری این چیزها هستم، نوشتنش کمک می‌کند تا خودم بهتر یاد بگیرم و شاید شما هم به یادگیری آن علاقه‌مند شدید.

” گوش دادنِ همیشه از قبل ” چیست؟

تصور کنید با کسی صحبت می‌کنیم، قبل از اینکه او حرفش را کامل کند به او می‌گوییم: ببین! خودم میدونم چی میخوای بگی، خودم بلدم. اصلا اجازه نمی‌دهیم که مخاطب حرفش را کامل کند، از همان اول سعی می‌کنیم حرف‌های مخاطب را براساس مفروضاتی که از قبل در ما وجود دارد، تفسیر کنیم.

آن چیز که در ذهن ماست با آن چیز که در واقعیت در جریان است خیلی خیلی متفاوت است. همه آنچیز که در دنیا می‌بینیم حاصل تاثیرپذیری ما از دوران کودکی، محیط، مدرسه ، خانواده و هر اتفاقی که به نوعی تاثیری در بخشی از مدل ذهنی ما گذاشته است، تشکیل شده است.

گوش دادن همیشه از قبل، مثل آب برای ماهی و هوا برای انسان

ما غرق در هوا هستیم و حواسمان نیست، زمانی متوجه می‌شویم که اکسیژن محیط کم شود. ماهی نیز غرق در آب است و خودش متوجه نیست.

گوش دادن‌هایِ همیشه از قبل نیز مانند این دو مثال است، ما غرق در قضاوت‌ها و برداشت‌هایی هستیم که از قبل در ما شکل گرفته و تمام مسائل را از دریچه قضاوت‌ها و برداشت‌های خودمان می‌بینیم.

اتفاقا فکر می‌کنیم که خیلی درست می‌گوییم ولی خبر نداریم که از فریم‌های متفاوتی که در ذهن داریم، به مسائل نگاه می‌کنیم که شاید غلط نیز باشند.

احتمالا با این قضیه مواجه شده‌اید که کسی ایده‌ای را مطرح می‌کند، قبل از اینکه ایده بررسی شود همه ناله‌ها شروع می‌شود که، ببین این ایده از همین الان شکست خوردست، من می‌دونم این مسیر به هیچ جا نمیرسه اما وقتی که آن ایده به مرحله اجرا می‌رسد و اتفاقا موفق هم می‌شود همان‌هایی که ساز مخالف می‌زدند می‌گن ببین ته دلم می‌دونستم موفق میشی، خودم میدونستم‌!

گوش دادن همیشه از قبل محدودیت ایجاد می‌کند

قبلا در مطلبی جداگانه در مورد آینده خطی و آینده خلق شده نوشتم، آنجا نوشته بودم که در آینده خطی، تحولی حاصل نمی‌شود و فقط یک نسخه ارتقا یافته از نسخه قبلی هستیم که اگر با همین فرمول محاسبه کنیم، آینده ده سال دیگر نیز قابل پیش‌بینی است.

اینکه ما تحولی تجربه نمی‌کنیم و زندگی کما فی السابق است حاصل همین گوش دادن‌های همیشه از قبل است. تمام برداشت‌هایِ همیشه از قبل باعث ایجاد محدودیت، کرختی و گیر کردن در یک لوپ می‌شود.

یکی از گوش دادن‌های همیشه از قبل من

یکی از گوش دادن‌های همیشه از قبل من اینست که اگر در جلسه‌ای کسی در حیطه تخصص من اظهار نظر کند به هیچ وجه به حرفش گوش نمی‌کنم چون پیش فرض من این است که خودم بلدم. محدودیتی که این گوش دادنِ همیشه از قبل در من ایجاد می‌کند اینست که زوایای دیگر مسئله برایم همیشه پنهان می‌ماند و بعدا قادر نیستم مسئله را درست تحلیل کنم و خودم را ارتقا دهم.

خیلی خیلی مهم است که گوش دادن‌هایِ همیشه از قبل خود را بشناسیم و بدانیم که چه محدودیتی در ما ایجاد می‌کند.

تا به آگاهی نرسیم تجربه تحول سخت و شاید نشدنی باشد.

گوش دادنِ همیشه از قبل، بخشی از ماست نه تمام ما

خب این سئوال به وجود می‌آید که ما متوجه این مسئله شدیم که گوش دادنِ همیشه از قبل داریم. باید کلا کنار بگذاریم؟ و آدم دیگری شویم؟

نه اصلا اینطور نیست، در مواجه با این سئوال فقط باید بپذیریم که آنچه به عنوان گوش دادن و برداشت‌های همیشه از قبل ماست تنها بخشی از وجود ماست نه تمام ما. یعنی قبول داریم که گوش دادن همیشه از قبل داریم اما آماده‌ایم که در مواجه با مسائل بازتر برخورد کنیم و سعی کنیم بهتر درک کنیم و بهتر بشنویم.

در مثالی که از تجربه شخصی خودم در مواجه با گوش دادنِ همیشه از قبل زدم، اگر قبول کنم که این گوش دادن فقط بخشی از من است نه تمام من، آن وقت اگر هر کسی در حیطه تخصص من اظهار نظر کرد، بدون اینکه ناراحت شوم یا بگویم خودم بلدم لازم نیست تو بگی، حرف‌هایش را بدون هیچ قضاوتی می‌شنوم، احتمالا بعد از شنیدن حرفهایش گشایش جدیدی برایم حاصل خواهد شد.

یکی از تمرین‌های خوب در زمینه شناخت گوش دادن‌های همیشه از قبل

فرمول شناخت گوش دادنِ همیشه از قبل اینگونه است:

یکی از گوش دادن‌های همیشه از قبل من اینست که که باعث ایجاد فلان محدودیت در من شده است.

نقطه چین را با گوش دادنِ همیشه از قبل خودتان پر کنید و به جای فلان بنویسید که چه محدودیتی براتون ایجاد شده.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

2 نظرات در حال حاضر

  1. خیلی کار سختیه
    این که همزمان که بخوای حرفی رو بشنوی ذهنت رو از تمام تجربیاتی که قبل از اون داشتی و از تمام موقعیت ها و آدم های مشابه خالی کنی
    شاید بشه گفت یه جورایی برای یه سری غیرممکنه
    اما به نظرم یه تسلط به نفس میخواد
    هر چی بیشتر به خودت مسلط باشی و صبورتر باشی میتونی بهتر عمل کنی
    لزوما هم نباید حتی توی ذهنت هم به چیز مشابهی فکر نکنی
    همین که اون رو به فعل و عمل تبدیل نکنی به نظرم کافیه
    ممنون از نوشته زیباتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *